-
تاریخ: 1401/10/24 ساعت: 19:05
رفاقت یعنی این..... دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، میتوانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته ، حس کند سنگر آن ها توسط نیروهای بی وقفه دشمن محاصره شده بود سرباز به ستوان گفت: آیا امکان دارد برود و خودش را به منطقه ی مابین سنگرهای خود دشمن برساند و دوستش را که آنجا افتاده بود...
آرزوی غم انگیز.......
-
تاریخ: 1400/6/12 ساعت: 0:05
آبجی کوچیکه گفت : زودی یه آرزو کن ، زودی یه آرزو کن !!! آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد … آبجی کوچیکه گفت : چپ یا راست ؟ چپ یا راست ؟ آبجی بزرگه گفت : م م م راست … آبجی کوچیکه گفت : درسته ، درسته ، آرزوت برآورده میشه ، هورا … بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت ! آبجی بزرگه گفت : ...
زندگی زیباست.....
-
تاریخ: 1400/6/12 ساعت: 0:05
بعضی چیز ها هستند.... اصلا زندگیت را تغییر میدهند... مثلا خنده های تو...مثلا تجزیه...مثلا کفش های سیاهت وسط برف....مثلا بوی خوش مادربزرگ... بعضی چیزها هستند آزارت میدهند... مثلا گریه...مثلا همان چند دقیقه دوری.....مثلا فاصله...مثلا وقتی چمن بوی تازگی نمیدهد...مثلا وقتی ماه برق نمیزند...مثلا وقتی کود...